پارت شصت و دوم :

چیزی نگفت. فقط آرام به حرکت درآمد و دورم چرخید؛ درست شبیه شیری که پیش از حمله، طعمه‌اش را زیر نظر می‌گیرد و با حوصله تمام، وجب‌به‌وجب حرکاتش را می‌سنجد. نه عجله‌ای داشت و نه نشانی از شتاب در رفتارش دیده می‌شد. با همان آرامش آزاردهنده چند قدم برداشت و دوباره مقابلم ایستاد.
دست‌به‌سینه شدم و با اخم به صورتش خیره ماندم. مثل همیشه سرش را اندکی کج کرد و لبخند محوی گوشه لبش نشاند؛ همان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ماهور ارجمند در رمان راند آخر ماهور ارجمند
تصویر شخصیت شاهرخ ارجمند در رمان راند آخر شاهرخ ارجمند
تصویر شخصیت امیرعلی نوری در رمان راند آخر امیرعلی نوری
تصویر شخصیت عمارت ارجمند ها در رمان راند آخر عمارت ارجمند ها
تصویر شخصیت سارا در رمان راند آخر سارا
تصویر شخصیت مامان شیرین در رمان راند آخر مامان شیرین
تصویر شخصیت بابا صادق در رمان راند آخر بابا صادق
تصویر شخصیت حاج رسول(خان بابا) در رمان راند آخر حاج رسول(خان بابا)
تصویر شخصیت عزیز جون(سودابه) در رمان راند آخر عزیز جون(سودابه)
آخرین نظرات ارسال شده
  • Milo

    0

    اوف فقط منتظرم بفهمم تو اون ۱۲سال چی بوده که همچین کاری کرده با شاهرخ

    ۱۳ ساعت پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    بفهمی دلت کباب میشه برا پسرم

    ۶ ساعت پیش
  • Jester

    0

    آخ فک کن مست برگرده عمارت ، بعد نره توی اتاق خودش بره تو اتاق ماهور . عاا

    دیروز
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    بچه ها تعداد کامنت ها کم شده ها قبلا گفته بودم کامنت بیشتر= پارت هدیه اینطوری اگه پیش بره حجم پارت ها هم کمتر میشه ها🥲

    ۲۲ ساعت پیش
  • Jester

    0

    آخه قربونت برم من اینجا چیکارم ؟ من کیم ؟ یه راننده ی سادم🤣 منکه کامنت میزارم

    ۲۰ ساعت پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    خب به جز شما 😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • الناز

    0

    دستمریزاد عارفه جان 👏👏

    ۲۱ ساعت پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    ممنونم الناز جانم

    ۲۱ ساعت پیش
  • الناز

    0

    اوفف چه شود ماهور چه کرده با شاهرخ نیومده باختی که دایی جان😏😏

    ۲۱ ساعت پیش
  • صدف

    0

    چ پارت پُر و پیمون و قشنگیی بود مرسیی عارفه جان؛ عالی عالی😍🤗♥️👌

    دیروز
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    ممنونم فدات شم

    ۲۳ ساعت پیش
  • مارال

    0

    دارم یواش یواش از این پسره میترسم اصلا انگار واقعا دیوونه شده بیچاره معلوم نیست تو این ۱۲سال چی به سرش اومده

    دیروز
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    اگه بفهمید بهش حق می‌دید

    ۲۳ ساعت پیش
  • Jester

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود

    دیروز
  • Jester

    0

    ای خداا 🛐🛐

    دیروز
  • صدف

    0

    شاهرخ عزیزم تو ازماهور متنفر نیستی..نیستیی😂🥹اینو خودت هم میدونیی🙁😍ولی نمیخوای باور کنی..

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️